<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای ج - م</title>
	<atom:link href="http://jaber.ir/comments/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://jaber.ir</link>
	<description>از عشق که خطوط چهره مان را رقم می زند ، می نویسم برایت</description>
	<lastBuildDate>Mon, 14 May 2012 12:37:54 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خدایا خیلی دلم گرفته با الف</title>
		<link>http://jaber.ir/archives/40#comment-2307</link>
		<dc:creator>الف</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.4love.ir/archives/38#comment-2307</guid>
		<description>خداااا ببخش</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خداااا ببخش</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خدایا خیلی دلم گرفته با مریم</title>
		<link>http://jaber.ir/archives/40#comment-2306</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.4love.ir/archives/38#comment-2306</guid>
		<description>خدایاااااااااا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدایاااااااااا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خدایا خیلی دلم گرفته با زریناز</title>
		<link>http://jaber.ir/archives/40#comment-2270</link>
		<dc:creator>زریناز</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.4love.ir/archives/38#comment-2270</guid>
		<description>خدایا سلام خدایا اینقده دلم گرفته که نه حد داره نه حساب خدایا مگه آدم چهدر تحمل داره خدایا دارم دق می کنم خدا چکارکنم خدایا من توکل کردم به خودت خدا چرا ؟آخه چرا مگه من چقدر تحمل دارم خدایا  سال 84 چه سالی بود خدایا اون رفت من موندم با یه عالمه آرزو که تبدیل به حسرت شدند حالا بعد از شش سال که تونستم فراموشش کنم و به کس دیگه ای فکر کنم اونم در آخرین لحظه رفت خدا نمی کشم اما بازم راضیم میگم حتماً خیری بوده خدا کمکم کن خدا تنهام نذار خدا کمکم کن خدا دارم داغون میشم بدتر از همه اینه که باید تو خودم بریزنم نمی تونم به کسی بگم اما خدا من اومدم به خودت گفتم درسته که لبام می خنده اما دلم می خواد برم جای که کسی نباشه یه دل سیر گریه کنم خدا کمکم کن خدا هرچی خیر پیش بیار خدا تنهام نذار تور به خدا برام دعا کنید خیلی به دعاتون نیاز دارم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدایا سلام خدایا اینقده دلم گرفته که نه حد داره نه حساب خدایا مگه آدم چهدر تحمل داره خدایا دارم دق می کنم خدا چکارکنم خدایا من توکل کردم به خودت خدا چرا ؟آخه چرا مگه من چقدر تحمل دارم خدایا  سال ۸۴ چه سالی بود خدایا اون رفت من موندم با یه عالمه آرزو که تبدیل به حسرت شدند حالا بعد از شش سال که تونستم فراموشش کنم و به کس دیگه ای فکر کنم اونم در آخرین لحظه رفت خدا نمی کشم اما بازم راضیم میگم حتماً خیری بوده خدا کمکم کن خدا تنهام نذار خدا کمکم کن خدا دارم داغون میشم بدتر از همه اینه که باید تو خودم بریزنم نمی تونم به کسی بگم اما خدا من اومدم به خودت گفتم درسته که لبام می خنده اما دلم می خواد برم جای که کسی نباشه یه دل سیر گریه کنم خدا کمکم کن خدا هرچی خیر پیش بیار خدا تنهام نذار تور به خدا برام دعا کنید خیلی به دعاتون نیاز دارم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خدایا خیلی دلم گرفته با مبینا</title>
		<link>http://jaber.ir/archives/40#comment-2269</link>
		<dc:creator>مبینا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.4love.ir/archives/38#comment-2269</guid>
		<description>خدایا کمکم کن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدایا کمکم کن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خدایا خیلی دلم گرفته با الف</title>
		<link>http://jaber.ir/archives/40#comment-2259</link>
		<dc:creator>الف</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.4love.ir/archives/38#comment-2259</guid>
		<description>خدایاااااا کمکم کن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدایاااااا کمکم کن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خدایا خیلی دلم گرفته با مریم</title>
		<link>http://jaber.ir/archives/40#comment-2256</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.4love.ir/archives/38#comment-2256</guid>
		<description>خدایا دلم بدجور گرفته..دلم تنگه..خدایا شکرت.به داشته هاو نداشته هام شکر...من هیچوقت بنده ی خوبی نبودم ..کاش اونطور میبودم که تو میخواستی...اما خدایا راستش خیلی از دنیا دلم گرفته...از بچگی مثلا بابام پولدار بود همه حسرت داشته هامونو میخوردنو اما بابام دستش به زور تو جیبش میرفت .آخه پولش رو برای خودش بیشت لازم داشت .گو پدر زن وبچه ..منقل و وافورشو باید بچسبه...یادمه 90درصد زندگی مجردیم غم وبدبختی بود..الانم 9ساله ازدواج کردم از ترس اینکه مامانم غصه ی منو نخوره همیشه ادای آدمای خوشبخت رو در میارم,,میگم نکنه مامان دق کنه....البته بازم از مجردیه بهتره اما خدایا خودت میدونی درد دلمو..خدایا خودت میدونی انگشت عسلیم رو تا حلق بکنم گلوی شوهرم بازم قدرمو نمیدونه...دیگه بریدم.به فریادم برس</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدایا دلم بدجور گرفته..دلم تنگه..خدایا شکرت.به داشته هاو نداشته هام شکر&#8230;من هیچوقت بنده ی خوبی نبودم ..کاش اونطور میبودم که تو میخواستی&#8230;اما خدایا راستش خیلی از دنیا دلم گرفته&#8230;از بچگی مثلا بابام پولدار بود همه حسرت داشته هامونو میخوردنو اما بابام دستش به زور تو جیبش میرفت .آخه پولش رو برای خودش بیشت لازم داشت .گو پدر زن وبچه ..منقل و وافورشو باید بچسبه&#8230;یادمه ۹۰درصد زندگی مجردیم غم وبدبختی بود..الانم ۹ساله ازدواج کردم از ترس اینکه مامانم غصه ی منو نخوره همیشه ادای آدمای خوشبخت رو در میارم,,میگم نکنه مامان دق کنه&#8230;.البته بازم از مجردیه بهتره اما خدایا خودت میدونی درد دلمو..خدایا خودت میدونی انگشت عسلیم رو تا حلق بکنم گلوی شوهرم بازم قدرمو نمیدونه&#8230;دیگه بریدم.به فریادم برس</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای تولدت مبارک با مریم</title>
		<link>http://jaber.ir/archives/553#comment-2255</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://jaber.ir/?p=553#comment-2255</guid>
		<description>دیگر از دستان تو می نخواهم ساقی که من مستم مست از عشقی ناب که شرابی نخواهد 


تولدخودتم مبارک عزیزم 

یک سال مبارک و چه خوش سالی بود کنارت بودن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دیگر از دستان تو می نخواهم ساقی که من مستم مست از عشقی ناب که شرابی نخواهد </p>
<p>تولدخودتم مبارک عزیزم </p>
<p>یک سال مبارک و چه خوش سالی بود کنارت بودن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خدایا خیلی دلم گرفته با زهرا</title>
		<link>http://jaber.ir/archives/40#comment-2239</link>
		<dc:creator>زهرا</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.4love.ir/archives/38#comment-2239</guid>
		<description>خیلی خستم از زندگییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی خستم از زندگییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خدایا خیلی دلم گرفته با ناجی</title>
		<link>http://jaber.ir/archives/40#comment-2221</link>
		<dc:creator>ناجی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.4love.ir/archives/38#comment-2221</guid>
		<description>میخواستم زیاد بنویسم ولی اشکها چشام رو تار کردم معذرت میخوام</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>میخواستم زیاد بنویسم ولی اشکها چشام رو تار کردم معذرت میخوام</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای خدایا خیلی دلم گرفته با سیدمحمد</title>
		<link>http://jaber.ir/archives/40#comment-2220</link>
		<dc:creator>سیدمحمد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.4love.ir/archives/38#comment-2220</guid>
		<description>عمرم رو اتنظار تموم کردم...هرشب توی ایستگاهیم که یقین دارم قطار شبی اورا همراه خود می آورد..... قطار اگر مثل من بود و آتش فراق را چشیده بود اکیدا او را در سحر می آورد قبل از ظهر...ولی نیامد ومن بدون قلب در ایستگاه قطار زندگی عمرم را انتظار تمام کردم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عمرم رو اتنظار تموم کردم&#8230;هرشب توی ایستگاهیم که یقین دارم قطار شبی اورا همراه خود می آورد&#8230;.. قطار اگر مثل من بود و آتش فراق را چشیده بود اکیدا او را در سحر می آورد قبل از ظهر&#8230;ولی نیامد ومن بدون قلب در ایستگاه قطار زندگی عمرم را انتظار تمام کردم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

