گویا دگر فسانه به پایان رسیده بود
دیگر نمانده بود برایم بهانهای
جنبید مشت مرگ و در آن خاک سرد گور
میخواست پر کند
روح مرا، چو روزن تاریکخانهای
گویا دگر فسانه به پایان رسیده بود
دیگر نمانده بود برایم بهانهای
جنبید مشت مرگ و در آن خاک سرد گور
میخواست پر کند
روح مرا، چو روزن تاریکخانهای