در تنهایی هایم تنها نیستم چون تو هستی ، جای تو در پریشانی های خیالم
خالی نیست هرجا و هر لحظه با تو و دست در دست تو به
بی نهایت آروزهایم پرواز می کنم.
ای عزیز دوست داشتنی
در تنهایی هایم تنها نیستم چون تو هستی ، جای تو در پریشانی های خیالم
خالی نیست هرجا و هر لحظه با تو و دست در دست تو به
بی نهایت آروزهایم پرواز می کنم.
ای عزیز دوست داشتنی
چشای آبی تو مثل یه دریا میمونه
دل خسته منم مثل یه ماهی میمونه
ماهی خسته من می خواد تو دریا بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی دوست داره خونه ش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کنار ماهیها باشه
ماهی خسته من می خواد که تنها نباشه
ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره
ماهی خسته من نذار که تنها بمونه
ماهی خسته من نذار که تنها بمون
در انحنای تنهایی خویش… بین ماندن و رفتن… بین بودن و نبودن… بین نیاز و استغنا… بین خاموشی و فریاد… رفتن را برمی گزینی. حسی گنگ و نامفهوم با معنایی به وسعت اندوه تو را در بر می گیرد و بغضی خاموش گلویت را می فشارد. میشکنی، میشکنی و از مرور خاطره ها خیس می شوی. خوب می دانی که از خستگی حرف های بر دل مانده مچاله خواهی شد ولی می روی و سکوت پیشه می کنی و آنقدر غرق در این سکوت می شوی که می خواهی سکوتت را فریاد کنی، با تمام وجودت فریاد کنی ولی می دانی آری خوب میدانی که سکوت را نمی توان فریاد زد. و ای کاش کسی معنای این سکوت را می فهمید…