یادش به خیر پارسال این موقع ها از شیراز اومده بودم شاهین شه
ر و چندین روز لذت بخش رو گذروندم
روزهایی که حاضرم همیشه تویه اون روزا حبس بشم واسه همیشه
یادت میاد جابر با حامد و داوود و بهنام
چه کارایی که نمی کردیم.
شب تا صبح تویه خیابانو کار تبلیغاتی از درخت بالا رفتن و اینا….
صبح حدود 4 5 می رسیدیم خوابگاه با لباس های رنگی شده
تقریبا بیهوش می شدیم تا فردا ظهر
روزهایی که به اشک تبدیل شد شب 22 خرداد
و امروز بعد از 1 سال پایدارتر از گذشته به سبز بودنم افتخار میکنم.
اینم یه نوشته بود که فقط حزف دلم بود.
دلم برای کسی تنگ است
كه چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دريای واژگون می دوخت
وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كه همچو کودک معصومی
دلش براي دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
حمید مصدق
پ.ن : کاش بودی ! دلم تنگ است !
امیدوارم سال خوبی داشته باشید
سال 88 هم مثل 87 اواخر سال دوباره یه گردش کامل توی شیراز داشتیم
این بار هم کلی عکس گرفتیم ولی فرقش با پارسال این بود که عکس ها خیلی بهتر شدند.
چند تایی عکس تویه ادامه واستون گذاشتم
یک شب که شاهچراغ رفتیم حدود ساعت 12 بود یه دختر بچه بود که داشت کار می کرد
آلبته همزمان مشق هم می نوشت عکس هاش رو گذاشتم.
خیلی اسف باره………………..

سر وقت همه عکس ها رو آپلود میکنم چون این دفعه دیگه وحید پدرام منو خفه میکنه