حس زندگی

زندگی را آنجا در میان انگشتان دستانم حس کردم که دستانی به گرمای عشق آن را میفشارد

زندگی را آنجا در میان زلالی اشکانی یافتم که برای دوست داشتنم گونه هایی را نوازش میداد

زندگی را یافتم نه در خود زندگی بلکه در قلبی که زندگی را مینواخت در قلبی که برایم می تپید

سرنوشت من

از ادم تا انسان شدن

من در افق ایستاده بودم

بر بلند ترین قله هستی

در جایی امن در رویاهایم

زمین در زیر پاهایم

 

تنها یک احساس غریب

یک حادثه یا یک فریب شاید

سر نوشت مرا اینچنین رقم زد

سرنوشتم با تو و کنارتوست که رقم خورد و من می بالم به این سرنوشت چرا که تو را دوست می دارم

برای تو که همه ی عشقمی

آن هنگام که سکوت تمامی وجودم رادرآغوش می کشد

رویای باتوبودن مرهم تمامی دلتنگی هایم می شود

وآن لحظه سبکبال ازآرامش با تو بودن

همچون کسی که می جاودانگی را نوشیده است

دیوانه وارتا آسمان ها برایت به رقص می آیم

وآنجاست که تمامی وجودت راباوجودم ترکیب می کنم

وبوسه هایت سرود زندگی را برمن روانه می کند

آی

وای

فریادی برمی آورم

تاپهنای آآسمان ها راازگرمای این عشق به آتش کشم

تا همه را در برابراین عشق به سجده افکنم

سلام عزیز دلم اومدم یک باردیگه یگم خیلی دوست دارم و تولدت پیشاپیش

مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک روزی کنار هم با هم این روزارو جشن میگیریم