ج – م

۲

ای کاش…

در انحنای تنهایی خویش… بین ماندن و رفتن… بین بودن و نبودن… بین نیاز و استغنا… بین خاموشی و فریاد… رفتن را برمی گزینی. حسی گنگ و نامفهوم با معنایی به وسعت اندوه تو را در بر می گیرد و بغضی خاموش گلویت را می فشارد. میشکنی، میشکنی و از مرور خاطره ها خیس می شوی. خوب می دانی که از خستگی حرف های بر دل مانده مچاله خواهی شد ولی می روی و سکوت پیشه می کنی و آنقدر غرق در این سکوت می شوی که می خواهی سکوتت را فریاد کنی، با تمام وجودت فریاد کنی ولی می دانی آری خوب میدانی که سکوت را نمی توان فریاد زد. و ای کاش کسی معنای این سکوت را می فهمید…


Categorised as: دسته‌بندی نشده


۲ Comments

  1. nazanin می‌گه:

    bia rah tooshe bardarim,ghadam dar rahe bi bargasht bogzarim,bebinim aseman har koja aya hamin rang ast…?

  2. جابر زارع می‌گه:

    سلام
    دیدن این کامنت منو برد به اون لحظه های سکوت
    یاد خاطرات حتی اگه تلخ هم باشه
    شیرینه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>