باز هم خرداد
یادش به خیر پارسال این موقع ها از شیراز اومده بودم شاهین شه
ر و چندین روز لذت بخش رو گذروندم
روزهایی که حاضرم همیشه تویه اون روزا حبس بشم واسه همیشه
یادت میاد جابر با حامد و داوود و بهنام
چه کارایی که نمی کردیم.
شب تا صبح تویه خیابانو کار تبلیغاتی از درخت بالا رفتن و اینا….
صبح حدود ۴ ۵ می رسیدیم خوابگاه با لباس های رنگی شده
تقریبا بیهوش می شدیم تا فردا ظهر
روزهایی که به اشک تبدیل شد شب ۲۲ خرداد
و امروز بعد از ۱ سال پایدارتر از گذشته به سبز بودنم افتخار میکنم.
اینم یه نوشته بود که فقط حزف دلم بود.
farzaneh توسط:
۱۲ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۷:۵۲ ق.ظ
واقعا
برا منم پارسال این روزا چه روزای تکرار نشدنی بود
هی ی ی ی ی ی ی ی ی
حامدِ متن توسط:
۱۳ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۰۱ ق.ظ
یادش به خیر
من هم دلم تنگ شده واسه همون زمانا….
هنوز لباس های رنگی شده ش رو دارم
هیچ وقت هم پاک نشد.
یادش بخیر
جابر توسط:
۱۳ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۱۹ ق.ظ
یکی از لبتس سبزها رو نگه داشتم
از روز ۲۵ خرداد که وقتی یکی زخمی شده بود باهاش زخمشو تمیز کردم
با همون حالت نگه داشتم تویه خونه
جابر توسط:
۱۳ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۱۰:۳۰ ق.ظ
منظورم لباش بود توی کامنت قبل
حاضرم کل زندگیم تویه اون ۲۰ روز خلاصه بشه
چیزهای زیادی یاد گرفتم
علی رضا توسط:
۱۹ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۹:۰۴ ق.ظ
ای …!!