زندان
نمیدونم چطور حس وجودیم رو ابراز کنم.
نمیدونم چه کلامی به کار ببرم .
همین قدر میدونم تنها جایی که واسم مونده همین جاست.
یه وبلاگ یه گوشه از این دنیای مجازی
و یه ذهنه خسته از دنیا که توش زندانی شدم .
کاش نبودم یا میشد که نباشم.
دستهها:دست نوشته ها, روز نوشت ها

مگه میتونی نباشی ؟ مگه ما میذاریم ؟ مگه الکیه ؟
این نیز بگذرد :-*
می شه فردا رو جزو نداشته ها و گذشته رو جزء داشته ها در نظر گرفت به جز زمانی که در حال زندگی نمی کنیم.