ج – م

۲

زندان

نمیدونم چطور حس وجودیم رو ابراز کنم.
نمیدونم چه کلامی به کار ببرم .
همین قدر میدونم تنها جایی که واسم مونده همین جاست.
یه وبلاگ یه گوشه از این دنیای مجازی
و یه ذهنه خسته از دنیا که توش زندانی شدم .
کاش نبودم یا میشد که نباشم.

Categorised as: دست نوشته ها, روز نوشت ها


۲ Comments

  1. ایلیا می‌گه:

    مگه می‌تونی نباشی ؟ مگه ما می‌ذاریم ؟ مگه الکیه ؟
    این نیز بگذرد :-*

  2. هوجوا می‌گه:

    می شه فردا رو جزو نداشته ها و گذشته رو جزء داشته ها در نظر گرفت به جز زمانی که در حال زندگی نمی کنیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>