ج – م

۱

فسانه

گویا دگر فسانه به پایان رسیده بود
دیگر نمانده بود برایم بهانه‌ای
جنبید مشت مرگ و در آن خاک سرد گور
می‌خواست پر کند
روح مرا، چو روزن تاریکخانه‌ای


Categorised as: روز نوشت ها


One Comment

  1. فسانه تازه شروع شده
    یه روز این فسانه تاریخ میشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>