روزنوشت دیوانگی
فکرشم نمی کردم یه روز اخلاقم اینطور بشه
فکرشم نمی کردم نتونم خودمو کنترل کنم
ولی این اتفاق افتاد تا هنوز بعد زا 20 روز نتونستم فراموشش کنم
و همیشه بعد از یه کار اشتباه فکر اون اشتباه مثل خوره می افته به روحم
و اینطور مواقع گوشه نشین میشم و فکر میکنم.
فرق این دوره (!) با قبلا ها که اینطور می شدم این بود که مقداری هم کتاب خوندم
کتاب هایی که خیلی دوسشون دارم وبعضی ها رو برا بار دوم خوندم
وردی که بره ها می خوانند ، روی ماه خداوند را ببوس ، چند روایت معتبر ، هبوط ، کویر ، سینوهه ، مجموعه آثار دکتر شریعتی ، قلعه حیوانات و…….
اینم چند تا از کتاب هایی هست که 20 روز اخیر خوندم.
کلاس که نمی رفتم همش تویه خوابگاه ، تاریک ، زیر نور چراغ مطالعه خوندم
می ترسم این روند ادامه پیدا کنم دیونه بشم
البته مقداری دیونه هستم به تایید جمع….
دیونه که شاخ و دم نداره
از بعد از 17 تیر رسما دیونه شدم
و همین روزاست که ……… به قول بچه ها … پر…
چقدر نوشتم
البته اینو که نوشتم اصلا بر نگشتم که بخونم یا چیزی رو که نوشتم پاک کنم
اینم در نوعش نوعی دیونگی هست
راستی امروز تولد یه دوست عزیز هم بود تولدش مبارک
البته می دونم اینجا نمیاد
راستی شاید ….
اخیرا خبرهای به گوش رسیده مبنی بر فروش یا واگذاری بلاگها . این اخبار همگی کذب بوده ،
و فقط همکاریی بین بلاگها و شرکت ثمین کیهان صورت گرفته که به هیچ وجه مبنی بر واگذاری بلاگها نیست.
بالطبع اگر قرار به روند خاصی برای سرویس باشد از طریق همین سایت به اطلاع شما رسانده می شود.
جابر زارع
fagat mr.jaber
mamnoon az etela rasanitoon
تولدش مبارک
کاش همه ما دیوانه بودیم
بعضی وقتا همه آدمها به مرحله ای می رسن که خودشونم باور نمی کنن که آیا این همون خودشونه.
من باورت دارم
می دونم که می تونی از عهده تموم مشکلاتت بر بیای.
فقط یه چیز رو هیچ وقت یادت نره
تو هم مثل بقیه خدایی رو داری که بزرگترینه
خواهر همیشه به یادت
دیوانگی هم عالمی دارد
تولدش مبارک :دی
من از دوتا دوستی عزیز
تولد خودت مبارک