ج – م

۳

روزی که…

روزی که منافق شدم(گفتند توبه کن)!
روزی که محمود خدا شد!
روزی که اسرائیل دوست شد!
روزی که تورم بالا رفت ولی قیمت تریاک نصف شد!
روزی که شیشه نقل و نبات جیبمان شد!
روزی که همه چیز در ریش خلاصه شد!
روزی که بسیجی بودن مستلزم استخدام شد!
روزی که فهمیدم این جهان همه چیزش دو گانه هست خدایش ، امام زمانش، پیامبرش و…!
روزی که خدای من از خدای آن مرد که حاجی میگفتمش جدا شد!
روزی که باتوم برقی مهمانم کردند همان آنهایی که حاجی می خواندمشان!
——————–
پ.ن: هم چنان ادامه دارد.


Categorised as: دست نوشته ها, روز نوشت ها, سیاسی


۳ Comments

  1. weblogchi می‌گه:

    سلام رفیق :)

    یک مطلب در رابطه با بخشش اولیای دم و رهایی مصطفی نقدی از اعدام نوشتم که دوست دارم بخونیش و در صورت تمایل لوگوی مخالفت با اعدام نوجوانان رو در وبلاگت بذاری و به دوستان هم خبر بدید تا این کار رو انجام بدند.شرح کامل چگونگی و اینکه به کجا لینک بدید در وبلاگچی است
    http://www.weblogchi.com/2009/10/blog-post_27.html

  2. خاوری می‌گه:

    دیگه با ما غریبه شدی و لینک ما رو حذف کردی؟!

  3. سعید می‌گه:

    روزی که بسیجی بودن مستلزم استخدام شد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>