ج – م

۳

شکنجه

امروز به اندازه همه عمرم شکنجه روحی شدم
فکر کنم این شکنجه بازم ادامه داره
کم و زیاد میشه ولی همیشه هست


Categorised as: دست نوشته ها, روز نوشت ها


۳ Comments

  1. weblogchi می‌گه:

    سلام دادا.نبینم حالت گرفته باشه , چرا خوب؟ چرا شکنجه؟

  2. جابر می‌گه:

    کسی از دلم خبر نداره داده
    همه چیزو تو دلم نگه می دارم
    عاقبتم این میشه
    همین!!!!!!!!!!!
    کاش دلیلی بود…

  3. هر کسی از ظن خود شد یار من
    از درون من نجست اسرار من
    جابر جون داداش فکر کنم الان اینجوری شدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>