خسته ام
خسته ام از این همه پوچی .
خسته ام از خودم
خسته ام از این همه در به دری
خسته ام از آوارگی
خسته ام می فهمی ؟
همش همین ، خسته ام.
می خوام زود تر برم .
خسته ام از این همه پوچی .
خسته ام از خودم
خسته ام از این همه در به دری
خسته ام از آوارگی
خسته ام می فهمی ؟
همش همین ، خسته ام.
می خوام زود تر برم .
“یک روز اگر به محله ما آمدی
همراه خود بیاور چترت را
اینجا هوا همیشه گرفته است
اینجا همیشه ابر است
اینجا همیشه باران است
باران اشک
باران غم
باران فقر
باران کوفت
باران زهرمار
اینجا همیشه هوا بارانی است
وقتی که باران می بارد
یعنی همیشه
باید دعا کنیم
و از خدا بخواهیم
نیرو دهد به بام کاهگلی مان”
امروز سرتاسر ایران جوادیه است
” ضحاک در چنگال اهریمن شهوت قدرت و نخوت گرفتار است و در این راه از خوردن مغزها و تباهی اندیشه های ایرانی واهمه ای ندارد، او حتی از کاوه که 18پسر دارد، یعنی 18 اندیشه و نیروی کارآمد جوان هراسی ندارد چرا که 17 تا از پسرها را نابود ساخته است، تنها هراس او از خواب های پریشان است، همان خواب هایی که در درازای تاریخ خواب های آسوده بسیاری از دشمنان ایران را به هم ریخته است، او می داند تختی که بر آن تکیه زده است، غصب شده است و همچنین می داند که هیچگونه شایستگی از برای تکیه زدن به این تخت در نظر ایرانیان ندارد.”

و امروز کاوه صد ها هزار فرزند دارد صدها هزار اندیشه
و چه کوته اندیش است ضحاک ما که فکر میکند با ریختن خون فرزندان کاوه ،
می تواند مانع حرکت کاوه فرزندانش شود.